مانیمانی، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

مانی عشق مامان و بابا

بدون عنوان

روز ٥شنبه ٢٦ اسفند ماه ما خونه تکونی داشتیم قرار بود کسی بیاد کمکم که نیامد ولی مامانم بنده خدا آمد و همه کارام رو کرد عصری رفتیم خونه خاله نیلوفر و قرار شد فردا صبح راه بیفتیم بریم شمال و این و اولین سفر مانی گلم بود . صبح جمعه ساعت ٦ بود که دیگه از در خونه آمدیم بیرون زود راه افتادیم تا بچه ها لااقل تا نصفی از مسیر را خواب باشند اولین باری بود که پدرجون و مادرجون قرار بود مانی را ببینند . خلاصه تو راه کله پاچه را خوردیم و رفیتم به سمت شمال من اولین باری بود که با علاقه میخوردم کلا" بعد از زایمانم ذائقه ام خیلی عوض شده مانی که تو رستوران بیدار شد ولی بعدش خوابید ولی نزدیکیهای محمود آباد بیدار شد و تا رویان بیدار بود تازه تو راه...
27 شهريور 1391

بدون عنوان

تولد آقا کیان جون (به قول خودش) پسملی دختر عموم خیلی جیگر و بلبل زبونه   ا ینجا پسملی گله خودش داره غذا میخوره موهای مانی را خودم کوتاه کردم هنر دست مامانی ببین چی کار کرده مامان   اینم مانی گله در حال عبور از موانع     ...
27 شهريور 1391

بدون عنوان

هفته آخر شهریور را با خانواده بابا امیر رفتیم شمال سمت نشتارود و تنکابن به پسمل ناناز مامان که خیلی خوش گذشته بود تازه سرفه هاش هم بهتر شده بود من متوجه شدم که مانی جز به هوای آلوده به هیچ چی دیگه حساسیت نداره ... وای مانی نمیدونی که چقدر با نمک شدی پسر عزیزم صبح که از خواب بیدار میشدی با همه بابای میکردی (البته اینجا معنی سلام میده) واسه خودت آواز میخوندی خلاصه کلی حال کردی.   اینم چند تا از عکسای گلم ...مانی در نمک آبرود مانی و پدرجونش(بابائی)     ماجراهای مانی و پستونک (توجه داشته باشید که حلقه پستونک تو دست باباش هست) ...
27 شهريور 1391

بدون عنوان

امروز ٢٦ شهریور ١٣٩١ هستش و من خیلی وقت هست که دیگه وبلاگ پسملی را مرتب نکرده بودم به مقدار تو محل کار شلوغ هستم امیدوارم بتونم مطالب بیشری را بزارم مانی جان الان یک سال و نه ماهش هست و خیلی بامزه شده ماشااله تقریبا" خیلی از کلمات رو میگه و هرچی ما میگیم به صورت خیلی صحصح ادا میکنه در زیر یه سری از کلماتی که استفاده میکنه را براتون مینویسم مامان نسیم = مامان نَنیس بابا امیر = بابا امیر ماهانا (اسم دختر خالش) = مانائا - قبلا" می گفت مانّا بابائی مامانی مجید = مجیک ماشین = ماجین عقب = عبق (در مورد عقب رفتن ماشین) بغل = بلغ بستنی = بتنی دنت = دنت کیک = کیک ...
27 شهريور 1391

بدون عنوان

مانی جان امروز تولد ١١ ماهگیش هست ایشا.. صدساله شی پسملی گلم مانی جان دیشب خونه مادرجون خوابیدیم تا خوابت ببره صدبار از اتاق رفتی بیرون و آمدی تو اتاق هی داشتی دنبال مادرجون میگشتی تا باهات بازی کنه تازگی خیلی باهوش شدی عزیز دلم . ...
9 آبان 1390

بدون عنوان

در گذشته، بیشتر والدين اتاق‌خواب نوزاد خود را به ‌صورت ساده با رنگ آبي يا صورتي رنگ‌آميزي مي‌كردند اما امروزه انتخاب رنگ براي دكوراسيون اتاق ‌كودك، پيشرفت و توسعه بسیار كرده و والدين با نگاهي به آينده براي دكوراسيون اتاق نوزاد خود رنگ انتخاب مي‌كنند. يك اتاق‌خواب به‌رنگ صورتي ‌پاستل (ملايم) ممكن است خيلي زود تكراري و از مد افتاده شود، اما با اضافه كردن مقداري رنگ‌هاي چاشني مي‌توانيد آن را به فضايي ايده‌آل و مناسب براي فرزند خود در سال‌هاي اوليه زندگيش تبديل كنيد. والدين در انتخاب رنگ توجه زيادي به پسر یا دختر بودن كودك مي‌كنند و در بازی با رنگ‌هاي قوي و شاد، فضاي...
8 آبان 1390

بدون عنوان

امیدوارم شنبه خوبی را آغاز کرده باشید . ما دوباره رفتیم خونه مادرجون مانی آخه خیلی بهمون خوش گذشته  این دو روزه هم اونجا هستیم مانی گلی صبح اینقدر با مزه خوابیده بود که نگو هوا هم بارونی بود و مانی هم رفته بود زیر پتو خیلی خوشش آمده بود. ...
7 آبان 1390

بدون عنوان

سلام بچه های نی نی وبلاگ بالاخره ما بعد از چند روز آمدیم این چند روز خیلی شلوغ بودم چون مامان خودم یه عمل کوچک داشت که باید انجام می داد و یه مقدار درگیر شدم بعد از اون هم سه روزه خونه مادرجون مانی هستیم بخاطر اینکه بزاریم مامان نرگس این چند روز را استراحت کنه . امروز صبح که داشتیم میامدیم مانی جان از خواب بیدار شد و هیچ لحظه ای شیرین تر از صبح نیست وای خدا میدونه چقدر دلم براش تنگ میشه وقتی میام سرکار. دیروز حال خودم زیاد خوب نبود آخه بابت مامان یه مقدار نگرانم ... بگذریم خدا بزرگ است و خودش میدونه چه باید بکنه و کار ما فقط دعا کردن است . امشب خونه دایی امیر دعوتیم (دایی خودم) ما هرماه یه دوره داریم و توش قرعه کشی داریم ببینیم ...
5 آبان 1390