بدون عنوان
روز ٥شنبه ٢٦ اسفند ماه ما خونه تکونی داشتیم قرار بود کسی بیاد کمکم که نیامد ولی مامانم بنده خدا آمد و همه کارام رو کرد عصری رفتیم خونه خاله نیلوفر و قرار شد فردا صبح راه بیفتیم بریم شمال و این و اولین سفر مانی گلم بود . صبح جمعه ساعت ٦ بود که دیگه از در خونه آمدیم بیرون زود راه افتادیم تا بچه ها لااقل تا نصفی از مسیر را خواب باشند اولین باری بود که پدرجون و مادرجون قرار بود مانی را ببینند . خلاصه تو راه کله پاچه را خوردیم و رفیتم به سمت شمال من اولین باری بود که با علاقه میخوردم کلا" بعد از زایمانم ذائقه ام خیلی عوض شده مانی که تو رستوران بیدار شد ولی بعدش خوابید ولی نزدیکیهای محمود آباد بیدار شد و تا رویان بیدار بود تازه تو راه...






